تبلیغات
اشک باران

وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شیرین (20)

موضوعات
عمومي (18)
ورزشی (2)

ماهنامه
بهمن 1384 (1)
دی 1384 (1)
آذر 1384 (3)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (4)
شهریور 1384 (1)
مرداد 1384 (2)
تیر 1384 (4)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
سرو / سروین
تابلو ساز حجت / حجت
عشق و دوستی / سامان
هکر / مملی
بیچاره !
پروکسی خفن / امیر
~طنین سکوت~ / هما
حرف های دل / مرجان جوجو
آهو-لب تاب رایگان -اینترنت رایگان / محمد
عشق گمشده / شهاب و سارا
دنی-دنیل / عسل
Movies / آرین
لینكدونی بی همتا / سوسک
الف ها
خراش های عشق/ گلبرگی
کوییدیچ
جادوگران
آکادمی فانتزی

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :
تابلوی گفتمان



02:11 ق.ظ<-پنجشنبه 26 آبان 1384<-پنجشنبه 26 آبان 1384

سلام بچه ها خوبید ؟؟؟

آقا قبل از هر حرفی من یه چیزی بگم که حسابی اسیرمون کرده بود !

پنج شنبه ی هفته ی پیش قرار گذاشتیم که جمعه ی هفته ی بعد بریم سینما ٬ حالا چه فیلمی ؟ همین بچه های آسمان ۲ که اسمش من می خواهم امتحانم رو بدهم هستش ! البته اصلش واسه این بود که بعد از مدرسه که همه جمعمون جمع ٬ با هم بریم بیرون !

به همه ی بچه ها هم گفتیم و قرار شد که بریم !

آقا دو روز بعدش یکی از این معلم های ما که یه آدم خشن و جدی و .. هستش گفت واسه بعد از ظهر جمعه هندسه بیارید بخونیم ( چون عقب هستیم و کتاب رو دیر شروع کردیم )!!!

ما هم مثل بستنی آب شدیم و ریختیم زمین !

خب حالا توضیح اضافه : ما در طول هفته ظهر میریم تا عصری ولی جمعه ها صبح میریم تا ظهر چون بعد از ظهر جمعه یه زنه میاد مدرسه و کلاس ها رو تمیز کنه سروصدا میکنه ! بقیه بچه ها هم صبح میان ( کل هفته رو) ولی ما که دبیرستانی هستیم باید ظهر بریم !

خلاصه معلمه که این رو گفت من گفتم : آقـــــا جـــمــعه ؟! معلم : بله    من : همین جمعه ؟! معلم : بله مشکلیه ؟!!!!!!من : نــــــــــــه !

حالا اون یکی هم کلاسی های من که پسرن لال شدن و هیچی نگفتن !! ( از پسر بودن فقط فوتبال بازی کردنش رو بلدن )!!!

خلاصه این روز ها گذشت و ما هیچی نتونستیم بگیم ! آخه یارو قاطیه ! بر میگرده یه دفعه میگه آقا نمی خواد بیایین مدرسه !!

دنبال یه نقشه بودیم یه حرفی که برگشت نداشته باشه و قبول کنه !

من به بچه ها گفتم بگیم که : جمعه بعد از ظهر نمی تونیم بیاییم اونم میگه چرا ؟! میگیم قرار گذاشتن برن جایی ! ما هم گفتیم بندازن یه روز دیگه ولی نتونستن !

نظریه تایید شد ولی معلوم نشد کی میگه ؟! بازم روز ها اومد و رفت کسی چیزی نگفت که بالاخره من امروز سر کلاس شیمی ! گفتم !!!!

اونم گفت خب به مادر پدراتون بگین ما درسمون مهمتره !!! منم گفتم اخه قرار گذاشتن ! حالا به جاش شنبه میاییم ! ( شنبه و یکشنبه اینجا تعطیله )!!

خـــــــــــلاصــــه قبول کرد ! ولی مردم و زنده شدم . تنها مشکلی هم که الان هستش اینه که فردا کسی از سینما حرفی نزنه !! وگرنه من بیچاره میشم !

~~~

جایی هم نرفتیم که عکسش رو بذارم ولی فردا اگه شد و رفتیم عکس میندازم و میذارم .

~~~

قول می دهم که آسمان شوم

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
**
جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
**
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی
**
من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری
***
آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
*
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
***
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
***
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari

#FFFFFF