تبلیغات
اشک باران

وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شیرین (20)

موضوعات
عمومي (18)
ورزشی (2)

ماهنامه
بهمن 1384 (1)
دی 1384 (1)
آذر 1384 (3)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (4)
شهریور 1384 (1)
مرداد 1384 (2)
تیر 1384 (4)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
سرو / سروین
تابلو ساز حجت / حجت
عشق و دوستی / سامان
هکر / مملی
بیچاره !
پروکسی خفن / امیر
~طنین سکوت~ / هما
حرف های دل / مرجان جوجو
آهو-لب تاب رایگان -اینترنت رایگان / محمد
عشق گمشده / شهاب و سارا
دنی-دنیل / عسل
Movies / آرین
لینكدونی بی همتا / سوسک
الف ها
خراش های عشق/ گلبرگی
کوییدیچ
جادوگران
آکادمی فانتزی

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :
تابلوی گفتمان



02:11 ق.ظ<-سه شنبه 10 آبان 1384<-سه شنبه 10 آبان 1384

سلام ! خوبید ؟!

این روزا چقدر تکراری شده ! هر روز پاشو ٬ یه کم درس بخون . بعد حاضر شو که می خوای بری مدرسه ! حالا باید بری طرف مترو البته به غیر از اون تاکسی و اتوبوس هم هست ولی من از اتوبوس خوشم نمیاد . راننده تاکسی هاشونم خیلی بد رانندگی میکنن !

خلاصه میری طرف مترو که از خونه تا اونجا ۵ ~ ۸ دقیقه ای راه هستش . حالا باید بیلیت بخری که بیلیت فروشاش ۴ نفرن که همشونم من رو میشناسن از بس رفتم و اومدم ! میخری و میری ...

۳~۲ دقیقه ای صبر میکنی تا مترو بیاد ! وقتی اومد دو تا ایستگاه میری دومی پیاده میشی ! ( که همون جایی که پیاده میشی  پلاکارد هری پاتر رو زدن ) مترو رو عوض میکنی و یه ۴ دقیقه ای واسه مترو بعدی باید صبر کنی ! وقتی سوار شدی دو ایستگاه که رفت پیاده میشی ... کلی پله باید بری بالا که نصفش برقیه نصفشم خودت باید بری !

از مترو تا مدرسه هم ۱۰ دقیقه ای پیاده روی داره !!

البته پله هارو که میای بالا همیشه باید چشمت به یه سیاه پوست گنده که هیکلش چهار برابره خودته میوفته ! ( با اون قیافش ) !!

هر روز همین تکرار میشه !!!

برگشت رو هم که خوشبختانه با پدرم میام !

~~~~

خب حالا از اینا بگذریم چند تا از دوستان تو پست قبلیه من گفتن که عکس های بزرگ رو آپلود میکردم !

جالب اینجاس که من کوچیکش کردم که عزیزانی که ایرانن اینترنتشون بکشه ! ولی خب حالا اشکال نداره یه چند تا هم بزدگ میذارم .

عکس شماره ی ۱

عکس شماره ی ۲

عکس شماره ی ۳

عکس شماره ی ۴

عکس شماره ی ۵

هوووم ... راستی من یادم رفت که به دو مورد اشاره کنم . یکی اینکه تمام خبرنگار ها و عکاس ها و ... نیمه ی اول وایستاده بودن پشت دروازه ی ایران ! یعنی اونور زمین که دروازه ی قشنگ کره ای ها بود هیچ خبرنگاری پر نمی زد !!

و دیگه اینکه قبل از بازی تو روزنامه نوشته بود که ما کمر ایران رو میشکنیم که با توجه به این روز بعد از بازی تو روزنامه نوشت بالاخره موفق شدیم !!

خب حالا بیخیال ...

~~~~

اینو داشته باش

ای كاش گل بودی و من از باغها میچیدمت

 یا كه طلوعی بودی و از پنجره میدیدمت

ای كاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین كمان

هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت

تا بعد ...





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari

#FFFFFF