تبلیغات
اشک باران

وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان
شیرین (20)

موضوعات
عمومي (18)
ورزشی (2)

ماهنامه
بهمن 1384 (1)
دی 1384 (1)
آذر 1384 (3)
آبان 1384 (4)
مهر 1384 (4)
شهریور 1384 (1)
مرداد 1384 (2)
تیر 1384 (4)

صفحات

1 2


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
سرو / سروین
تابلو ساز حجت / حجت
عشق و دوستی / سامان
هکر / مملی
بیچاره !
پروکسی خفن / امیر
~طنین سکوت~ / هما
حرف های دل / مرجان جوجو
آهو-لب تاب رایگان -اینترنت رایگان / محمد
عشق گمشده / شهاب و سارا
دنی-دنیل / عسل
Movies / آرین
لینكدونی بی همتا / سوسک
الف ها
خراش های عشق/ گلبرگی
کوییدیچ
جادوگران
آکادمی فانتزی

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :
تابلوی گفتمان



01:02 ب.ظ<-جمعه 28 بهمن 1384<-جمعه 28 بهمن 1384

من از اینجا به اینجا کوچ وکردم .



ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

01:01 ب.ظ<-شنبه 17 دی 1384<-شنبه 17 دی 1384

سلام خوبید ؟؟؟

خب امروز یه چند تا خبر دارم براتون . ولی قبل از اون یه موردی رو باید بهتون بگم .

اونم این که یه مدتیه من هر وقت با آیدیم میام میبینم یکی من رو ادد کرده . یا مثلآ پی ام میدن و میگن جی اف من میشی ؟! آبجیم میشی ؟! جـــــــــــــــونه داداش فقط آبجیم !!

خلاصه می خواستم بگم که دوستان عزیز لطف کنن و آیدی من رو به کسی ندن ! ممنون میشم !

بعد یکی دیگه اینکه یه چند نفری از این دوستان تازه واردی که به وب سر میزنن مشخصات خواستن !! واسه بهتر شناختن من !!

خب من اسمم شیرین ٬ ۱۶ سالمه ٬ ایران نیستم . کره ی جنوبی زندگی میکنم . ۵ ماه دیگه میام ایران و ۱ سال میمونم بعد از اون میرم مالزی و بعد آمریکا و ادامه تحصیل و ... کی دوباره برگردم ایران خدا میدونه شایدم اصلآ بر نگشتم !!

خب اگه باز هم سوالی بود بپرسین تا در اینجا بسته نشده !!!

یه وب دیگه درست کردم با یکی از دوستام . خوب پیش میره . دوستای خیلی خوبی پیدا کردم . شاید در اینجارو ببندم !

و دیگه اینکه یه گروه درست کردیم که ... !! ( خب دیگه ملت مزاحم رو به سزای اعمالشون می رسونیم ٬ یه چند نفری موندن ... )

من از آدمای فوضول ٬ خالی بند ٬ اونایی که جو درست می کنن ٬ پشت سر یکی حرف درست می کنن ٬ ملت رو سر کار میذارن ٬ از خود راضی ٬ بی شعور و... ! بدم میاد . و اونایی هم که این خصوصیات رو دارن و من میشناسمشون کم کم دارن میپرن .

تو این گروه هم واسه هر کس یه اسمی (لقب)گذاشتیم ... که دیگه بقیه اش رو نمیشه گفت .

می خواییم با بچه ها یه سایت بزنیم .

و دیگه ...

فکر کنم همه رو گفتم .

آها ... یکی دیگه اینکه باید به دوستان عزیز عرض کنم که بله من بی اف داشتم ولی تمومش کردیم . این بی اف من٬ قبلآ یکی دوستش داشت ولی طبق گفته ی بی افمون ٬ این اون رو دوست نداشته و بعد من و اون با هم دوست شدیم و این بی افمون با اون بهم زد. ولی حالا او طرفی که قبلآ این رو می خواسته یه جوی درست کرده که باز این یکی رو سر کار گذاشته ٬( یعنی من ) یعنی بی افم من رو مثل قبلی بی خیال شده . ولی باید بهش و به تمام کسانی که این شایعه رو بهشون گفته بگم که اون بهم نزد . من بهم زدم . من خودم خواستم ادامه ندم . اون بنده خدا هم کاری نکرده ٬ من رو مثل قبلی ول نکرده شایعه واسه اون و این موضوع درست نکنین .

خب دیگه ... بدرورد ............................................................................





ویرایش شده در تاریخ شنبه 17 دی 1384 و ساعت 01:01 ب.ظ

03:12 ق.ظ<-پنجشنبه 24 آذر 1384<-پنجشنبه 24 آذر 1384

سلام خوبید ؟؟ چه خبر ؟؟؟ دیگه چه خبر ؟؟؟؟!!!

حالا ...

وقت کم است و سخن زیاد !! خب ... شما مشغول شین و این متن رو بخونین تا من بیام !!!

ســـلام                                                                                                  

محبت شدیدی که سابقاً به تو ابراز می کردم

دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

روز به روز زیادتر می شود و هر چه بیشتر تو را می شناسم

پستی و وقاهت تو بیشتر در نظرم آشکار می گردد

در قلب خود احساس می کنم که باید

از تو دور باشم و هیچگاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم ، زیرا ملاقاتهایی که اخیراً با تو کردم

طبیعت و روح پلیدت را آشکار کرد

بسیاری از صفات تو را به من شناساند و می دانم که

خصومت ملیح و تند خویی تو را بدبخت خواهد کرد

حالا که دوستی ها از سر گرفته مسلماً عمر خود را

به پریشانی و بدبختی خواهم گذراند و بدون تو عمر خود را

در نهایت شادکامی طی خواهم کرد و در نظر داشته باش که روح من

هیچگاه به تو آرام نخواهد شد و نفرت به تو پیوسته

متوجه توست و این نکته را باز به خاطر داشته باش که

این نامه را از صمیم قلب می نویسم و چقدر تأسف می خورم اگر

باز هم در سدد دوستی با من باشی

با نهایت نفرت از تو می خواهم که از پاسخ دادن به این نامه خودداری کنی

زیرا نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت

دارای لطف و حرارت می باشد و به طور قطع

دشمن تو هستم و از تو به شدت تنفر دارم  و نمی توانم فکر کنم که

دوست صمیمی و وفادار تو هستم و به محبت تو دل بستم

 

 ~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

حالا اگر می خواهی از راز دل من با خبرشوی این نامه را یک در میان بخوان

 

~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~~

تقدیم به تمام شما !!

البته اگه .... بود میگفتم تقدیم به تنها عشق خودم !! ولی میگم شما (کلآ )!! که اونم جز شماها میشه !!

 

خب چند روز پیش معلم ادبیاتمون یه بیت شعر گفت :

 

در این در گه که گه گه که که و که که شود ناگه

مشو غره به امروزت که از فردا نئی آگه

از شیخ بهایی

 

خب هر کدومتون که می تونین این بیت شعر رو با اعرابش بنویسین !!

خیلی چیزه جالبیه !!

اینم یه چند تا عکس از اون سینمایی که رفتم و فیلم هری پاتر رو دیدم !

( آخه دوباره یه سری رفتم اونجا و این دفعه دوربین رو بردم !!)

 

خب این نمای بیرونش ٬ چند طبقه هستش و هر طبقه اش یه چیزی داره !

اینارو هم که همه میشناسن !!

خب دیگه ... بقیه داره ولی من دیگه وقتش رو ندارم !!

فردا امتحان فیزیک و بدبختی و ... !!

موفق باشم و موفق باشین !!





ویرایش شده در تاریخ جمعه 25 آذر 1384 و ساعت 06:12 ق.ظ

04:12 ق.ظ<-شنبه 12 آذر 1384<-شنبه 12 آذر 1384

سلام بچه ها خوبید ؟؟؟

چه خبرا ؟؟؟

بی مقدمه بگم که من بالاخره دیروز فیلم هری پاتر رو دیدم . البته این بار به کسی چیزی نگفتم و خودم رفتم که حرفی هم درست نشه

ولی تو این راه ( دیدن فیلم) فنا شدم !!! سرما خوردم اساسی ! ولی مهم نیس !

وایــــــــی نمیدونین چه خبر بـــــود . خیــــــــــــــــلـــــــــــــــی شلوغ بود . همه جور آدمی اومده بودن . در هر گروه سنی که فکرش رو بکنین . کل سالن هم پر شده بود . یه صندلی هم خالی نبود . ولی حیف که دوربینم رو یادم رفته بود ببرم !! خیلی بد شد . چون جون میداد واسه عکس انداختن . هر جا رو که میدیدی پوستر هری پاتر بود .

کلی کیف کردم . جای همتون خالی . البته اونجا که رفتم تنها نبودم ! کلی دوست پیدا کردم !!!

خلاصه عجب شبی بود دیشب .

در مورد فیلم هم می تونم بگم که خوب بود . فقط لباس دامبلدور رو خیلی بلند گرفته بودن که بنده خدا وقتی می خواست راه بره همش پایین لباسش رو میگرفت بالا مثل عروس ها !!

هری هم خوب بود نسبت به فیلم های قبلیش که همش گیج بازی در میاورد این دفعه خوب بود .

هرمیون هم که طبق معمول خشن بود البته تا حدودی ولی در کل میشه گفت خوب بود .

رون که فوقالعاده بـــــود من که کلی کیف کردم با بازیش خیلی باحال بود وقتی اون میومد ملت می خندیدن . خداییش ایول داشت .

مک گونگال هم که ااااای بدک نبود . البته نقش چندانی نداشت .

در کل هـــــــمـــــه خوب بودن . عقشولی بازی هم داشت !!! ولی خداییش فیلمش نسبت به فیلم های قبلیش خیلی بهتر بود که این رو همه می دونن .


سالهاست که ندیده ام

سالهاست که نرفته ام

سالهاست که نخوانده ام

فقط برای اینکه

نجوای صدایت در بغض صمیمانه دلم

صدایی طنین انگیز است

مننتظر خواهم ماند

تا چهره ات تولدی دوباره

در ذرات وجودم داشته باشد

خیال تو در برابرم می نشیند

برخیز تا از این خواب گران برخیزم

بی تو من پاییزم

بی تو من از تارگی لبریزم

خیال تو در برابرم می نشیند

برخیز تا بهار جوانه کند





ویرایش شده در تاریخ شنبه 12 آذر 1384 و ساعت 04:12 ق.ظ

02:11 ق.ظ<-پنجشنبه 3 آذر 1384<-پنجشنبه 3 آذر 1384

سلام خوبید ؟! من که بهم ریختم اساسی . این وسط یکی داره ما رو میفروشه . البته بگم من رو میفروشه بهتره

آقا ما جمعه که رفتیم مدرسه به بچه ها گفتیم که به جا سینما بگن حسن که اون یارو نفهمه !!!

خلاصه کارا داشت خوب پیش میرفت که یه مرتیکه ی عوضی ( خیلی ببخشید ) به نام امین اومد و گفت : آقا حل ... !! به بابام گفتم ساعت ۲:۳۰ ماشین بفرسته دنبالمون ٬ ۲۰ تا بلیط هم گرفته !

مجانی میریم مجانی میاییم !! بعد هم من باید ساعت ۱۲:۳۰ زنگ بزنم به بابام ببینم همه چی حله یا نه . که اونم به آقای ... بگه که ایشونم بیاد می خواییم بریم گردش علمی یکی بالا سرمون باشه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

ما : مـــــاااااااااااااااااااا

من : آخـــــه دیووووونه ما مگه مشکل پول یا رفتنش رو داشتیم ؟! بعدشم مگه قرار نشد اون چیزی نفهمه حالا می خوای به بابات بگی به این بگه ؟!؟!!!!!! در ثانی مگه می خواییم بریم قورباغه تشریح کنیم ! ؟! یا کرم و از خاک بکشیم بیرون که میگی گردش علمــــــــــــــــــی ؟؟!؟!؟!

بعد داشت میرفت طرف در که گفت : یکم فکر کنید میبینید همچینم بد نشده !

ما خشکمون زده بود که یکی از بچه ها گفت : البته بدم نیست حرف تو ( من ) این وسط خراب نمیشه . چون اگه معنیه حرفت رو درک میکرد ( معلمه ) میفهمید که ما میگیم اونا ... ( مثل همین بابای امین و ... ) قرار گذاشتن و بلیط گرفتن که ما بریم . پس تقصیر تو نمیشه .

وقتی این رو گفت من یکم آروم شدم ! ولی شک داشتم که کارا خوب پیش بره !

آخه ما چقدر بیچاره ایم که یه روز بعد از مدرسه می خواستیم خودمون بریم بیرون که اون خرابش کرد !

خلاصه ساعت ۱۲:۳۰ شد و اون زنگ زد به باباش . باباش هم به معلممون گفت : معلمه هم گفت والا من که کار دارم !!! حالا ببینم چی میشه !!!!!

وااااااااااای اینجا بود که ما سوختیم ! آتیش گرفتیم !!

از مدرسه اومدیم بیرون و کلی فحش به امین و معلممون دادیم بعد قرار شد ۲:۳۰ بیاییم جلو مدرسه که ماشین بیاد و بریم !

ولی اصلآ خوش نگذشت . شما ها هم اگه یکی مثل ازرائیل بالا سرتون باشه . یکی هم به کودنیه امین آویزونتون باشه بهتون خوش نمیگذره

ولی ما یه درسی گرفتیم ٬ اونم اینه که از این به بعد هر کاری خواستیم بکنیم به هر کسی چیزی نگیم !

واااای ... یه چیز دیگه یادم افتاد . نشسته بودیم تو ماشین که معلممون برگشت گفت داریم میریم حسن ؟!

هممون موندیم ! که این وسط کی داره ما رو میفروشه !

الانم باید برم کلی درس دارم به بقیه اش نمیرسه ( شعر و داستان و عکس و ... )

فعلآ ......





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

03:11 ق.ظ<-پنجشنبه 26 آبان 1384<-پنجشنبه 26 آبان 1384

سلام بچه ها خوبید ؟؟؟

آقا قبل از هر حرفی من یه چیزی بگم که حسابی اسیرمون کرده بود !

پنج شنبه ی هفته ی پیش قرار گذاشتیم که جمعه ی هفته ی بعد بریم سینما ٬ حالا چه فیلمی ؟ همین بچه های آسمان ۲ که اسمش من می خواهم امتحانم رو بدهم هستش ! البته اصلش واسه این بود که بعد از مدرسه که همه جمعمون جمع ٬ با هم بریم بیرون !

به همه ی بچه ها هم گفتیم و قرار شد که بریم !

آقا دو روز بعدش یکی از این معلم های ما که یه آدم خشن و جدی و .. هستش گفت واسه بعد از ظهر جمعه هندسه بیارید بخونیم ( چون عقب هستیم و کتاب رو دیر شروع کردیم )!!!

ما هم مثل بستنی آب شدیم و ریختیم زمین !

خب حالا توضیح اضافه : ما در طول هفته ظهر میریم تا عصری ولی جمعه ها صبح میریم تا ظهر چون بعد از ظهر جمعه یه زنه میاد مدرسه و کلاس ها رو تمیز کنه سروصدا میکنه ! بقیه بچه ها هم صبح میان ( کل هفته رو) ولی ما که دبیرستانی هستیم باید ظهر بریم !

خلاصه معلمه که این رو گفت من گفتم : آقـــــا جـــمــعه ؟! معلم : بله    من : همین جمعه ؟! معلم : بله مشکلیه ؟!!!!!!من : نــــــــــــه !

حالا اون یکی هم کلاسی های من که پسرن لال شدن و هیچی نگفتن !! ( از پسر بودن فقط فوتبال بازی کردنش رو بلدن )!!!

خلاصه این روز ها گذشت و ما هیچی نتونستیم بگیم ! آخه یارو قاطیه ! بر میگرده یه دفعه میگه آقا نمی خواد بیایین مدرسه !!

دنبال یه نقشه بودیم یه حرفی که برگشت نداشته باشه و قبول کنه !

من به بچه ها گفتم بگیم که : جمعه بعد از ظهر نمی تونیم بیاییم اونم میگه چرا ؟! میگیم قرار گذاشتن برن جایی ! ما هم گفتیم بندازن یه روز دیگه ولی نتونستن !

نظریه تایید شد ولی معلوم نشد کی میگه ؟! بازم روز ها اومد و رفت کسی چیزی نگفت که بالاخره من امروز سر کلاس شیمی ! گفتم !!!!

اونم گفت خب به مادر پدراتون بگین ما درسمون مهمتره !!! منم گفتم اخه قرار گذاشتن ! حالا به جاش شنبه میاییم ! ( شنبه و یکشنبه اینجا تعطیله )!!

خـــــــــــلاصــــه قبول کرد ! ولی مردم و زنده شدم . تنها مشکلی هم که الان هستش اینه که فردا کسی از سینما حرفی نزنه !! وگرنه من بیچاره میشم !

~~~

جایی هم نرفتیم که عکسش رو بذارم ولی فردا اگه شد و رفتیم عکس میندازم و میذارم .

~~~

قول می دهم که آسمان شوم

مثل نامه ای ولی
توی هیچ پاکتی
جا نمی شوی
**
جعبه جواهری
قفل نیستی ولی
وا نمی شوی
**
مثل میوه خواستم بچینمت
میوه نیستی ستاره ای
از درخت آسمان جدا نمی شوی
**
من تلاش می کنم بگیرمت
طعمه می شوم ولی
تو نهنگ می شوی
مثل کرم کوچکی مرا
تند و تیز می خوری
تور می شوم
ماهی زرنگ حوض می شوی
لیز می خوری
***
آفتاب را نمی شود
توی کیسه ای
جمع کرد و برد
*
ابر را نمی شود
مثل کهنه ای
توی مشت خود فشرد
آفتاب
توی آسمان
آفتاب می شود
ابرهم بدون آسمان فقط
چند قطره آب می شود
***
پس تو ابر باش و آفتاب
قول می دهم که آسمان شوم
یک کمی ستاره روی صورتم بپاش
سعی می کنم شبیه کهکشان شوم
***
شکل نوری و شبیه باد
توی هیچ چیز جا نمی شوی
تو کنار من کنار او ولی
تو تویی و هیچ وقت
ما نمی شوی





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

03:11 ق.ظ<-دوشنبه 16 آبان 1384<-دوشنبه 16 آبان 1384

سلام ... خوبید ؟ من بد نیستم . یعنی زیاد خوب نیستم . خب حالا بگذریم که زیاد مهم نیست !

امروز سر یکی از کلاس هامون معلمون که یه آدم شوخی هم هست و من واقعآ کلاس هاش رو دوست دارم گفت که : بچه ها اون جمله که میگه اصولآ ما ... رو بهتون گفتم ؟

ما : نـــــه !!

پاشد و پا تخته نوشت : اصولآ ما ایرانی ها ٬ خاک بر سر خارجی ها !

ما هم یه کم جمله رو نگاه کردیم و چیزی نگفتیم !

یکی از بچه ها گفت : خب حالا آقا این چه معنی میتونه داشته باشه ؟!

معلم : اووووووووووووووووه کلی معنی داره ٬ البته نه اینکه ما خاکِ بر سرِ خارجی ها هستیما !

حالا فکر کنید شاید متوجه شدید . بعدشم گفت خسته نباشید و کلاس تموم شد !

البته وقتی معلم از کلاس رفت بیرون ما درباره ی جمله بحث نکردیم ! بلکه یکی از بچه ها که سنگ نمک خورده گفت بچه ها یه جک جدید داغ داغ !!!

ما هم چون خسته بودیم چیزی نگفتیم و از کلاس اومدیم بیرون !!

 

~~~~~

آن بت، ابراهیم می خواست

بت بزرگ گریه می کرد. زیرا هرگز نتوانسته بود دعایی را مستجاب کند و معجزه ای را بر آورده.
زیرا شادمان نمی شد ازپیشکش هایی که به پایش می ریختند وقربانی هایی که برایش می آوردند.
زیرا دلتنگ کوهی بود که ازآن جدایش کرده بودند و بیزار ازآن تیشه که تراشش داده بود و ملول از آنان که نامی برایش گذاشته بودند وستایش اش می کردند. بت بزرگ گریه می کرد.
زیرا می دانست نه بزرگ است و نه با شکوه و نه مقدس.
همه به پای او می افتادند و او به پای خدا.همه از او معجزه می خواستند و او از خدا. همه برای او می گریستند و او برای خدا.

او بتی بود که بزرگی نمی خواست.عظمت و ابهت و تقدس نمی خواست. نام نمی خواست و نشان نمی خواست.
او گریه می کرد و از خدا تبر می خواست. ابراهیم می خواست. شکستن و فرو ریختن می خواست.
خدا اما دعایش را مستجاب نمی کرد.
هزار سال گذشت. هزاران سال.
و روزی سرانجام خداوند تبری فرستاد بی ابراهیم.
و آن روز بت بزرگ بیش از هر بار گریست، بلند تر از هر روز.
زیرا دانست که ابراهیمی نخواهد بود. زیرا دانست که از این پس او هم بت است و هم ابراهیم.
*
_ خدایا خدایا خدایا چگونه بتی می تواند تبر بر خود بزند؟
چگونه بتی می تواند خود را درهم شکند و خود را فرو ریزد؟
چگونه چگونه چگونه؟
خدایا ابراهیمی بفرست، خدایا ابراهیمی بفرست ، خدایا ابراهیمی...
خدا اما ابراهیمی نفرستاد.
بی باکی و دلیری و جسارتی اما فرستاد، ابراهیم وار.
و چه بزرگ روزی بود آن روز که بتی تبر بر خود زد و خود را شکست و خود را فرو ریخت.
*
مردمان گفتند این بت نبود ، سنگی بود سست و خاکی بود پراکنده . پس نامش را از یاد بردند و تکه هایش را به آب دادند و خاکه هایش را به باد.
و دیگر کسی نام او را نبرد، نام آن بتی را که خود را شکست.
اما هنوزهم صدای شادی او به گوش می رسد، صدای شادی آن مشت خاک که از ستایش مردمان رهید. صدای او که به عشق و شکوه و آزادی رسید.

~~~~~

چند روز پیش رفته بودیم جایی به نام COEX که نمایشگاه گل بودش . بد نبود خوش گذشت . یه چند تا هم عکس از اونجا میذارم ببینین

عکس شماره ی ۱

عکس شماره ی ۲

عکس شماره ی ۳

اتفاقآ شب از اونجا برگشتنی آتیش بازی بود که دو تا هم عکس از آتیش بازیه اون شب میذارم !

عکس شماره ی ۱

عکس شماره ی ۲

خلاصه اون روز ٬ روزه خوبی بود !

~~~~~

یه مطلب دیگه اینکه یه فیلم ایرانی گذاشتن تو سینما های کره ای ! اگه اشتباه نکنم اسمش ٬ باید امتحانم را بدهم باشه !

اینم عکسش

خب ... تا بعد ..........





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

03:11 ق.ظ<-سه شنبه 10 آبان 1384<-سه شنبه 10 آبان 1384

سلام ! خوبید ؟!

این روزا چقدر تکراری شده ! هر روز پاشو ٬ یه کم درس بخون . بعد حاضر شو که می خوای بری مدرسه ! حالا باید بری طرف مترو البته به غیر از اون تاکسی و اتوبوس هم هست ولی من از اتوبوس خوشم نمیاد . راننده تاکسی هاشونم خیلی بد رانندگی میکنن !

خلاصه میری طرف مترو که از خونه تا اونجا ۵ ~ ۸ دقیقه ای راه هستش . حالا باید بیلیت بخری که بیلیت فروشاش ۴ نفرن که همشونم من رو میشناسن از بس رفتم و اومدم ! میخری و میری ...

۳~۲ دقیقه ای صبر میکنی تا مترو بیاد ! وقتی اومد دو تا ایستگاه میری دومی پیاده میشی ! ( که همون جایی که پیاده میشی  پلاکارد هری پاتر رو زدن ) مترو رو عوض میکنی و یه ۴ دقیقه ای واسه مترو بعدی باید صبر کنی ! وقتی سوار شدی دو ایستگاه که رفت پیاده میشی ... کلی پله باید بری بالا که نصفش برقیه نصفشم خودت باید بری !

از مترو تا مدرسه هم ۱۰ دقیقه ای پیاده روی داره !!

البته پله هارو که میای بالا همیشه باید چشمت به یه سیاه پوست گنده که هیکلش چهار برابره خودته میوفته ! ( با اون قیافش ) !!

هر روز همین تکرار میشه !!!

برگشت رو هم که خوشبختانه با پدرم میام !

~~~~

خب حالا از اینا بگذریم چند تا از دوستان تو پست قبلیه من گفتن که عکس های بزرگ رو آپلود میکردم !

جالب اینجاس که من کوچیکش کردم که عزیزانی که ایرانن اینترنتشون بکشه ! ولی خب حالا اشکال نداره یه چند تا هم بزدگ میذارم .

عکس شماره ی ۱

عکس شماره ی ۲

عکس شماره ی ۳

عکس شماره ی ۴

عکس شماره ی ۵

هوووم ... راستی من یادم رفت که به دو مورد اشاره کنم . یکی اینکه تمام خبرنگار ها و عکاس ها و ... نیمه ی اول وایستاده بودن پشت دروازه ی ایران ! یعنی اونور زمین که دروازه ی قشنگ کره ای ها بود هیچ خبرنگاری پر نمی زد !!

و دیگه اینکه قبل از بازی تو روزنامه نوشته بود که ما کمر ایران رو میشکنیم که با توجه به این روز بعد از بازی تو روزنامه نوشت بالاخره موفق شدیم !!

خب حالا بیخیال ...

~~~~

اینو داشته باش

ای كاش گل بودی و من از باغها میچیدمت

 یا كه طلوعی بودی و از پنجره میدیدمت

ای كاش چشمانت ضریحی داشت چون رنگین كمان

هر وقت باران می گرفت از دور می بوسیدمت

تا بعد ...





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

01:10 ب.ظ<-سه شنبه 3 آبان 1384<-سه شنبه 3 آبان 1384

هوووووووووووووووم !!!

سلام ... خوبیییییییییید ؟؟؟

خب همانطور که میبینید قالب عوض شد !!! چطوره ؟؟ خوبه ؟!!

اگه یادتون باشه گفته بودم عکس هایی که سر بازی ایران و کره گرفتم رو یه چند تاییش رو براتون می ذارم !

خب این قبل از شروع بازیه که کره ای ها مراسمی و اجرا کردن !

این هم که ورود بازی کنان به زمینه !

اینجا هم که سرود جمهوری اسلامی داشت خونده میشد !

اینجا هم که قسمتی از بازیه !

این هم کل استادیوم !

ایشون هم دوست عزیز کره ای بودن که دانشجوی زبان فارسی هستن و یه دو روزی میشد که از ایران به کره برگشته بودن به خاطر بازی !

و باید عرض کنم که ایشون با اینکه کره ای بودن ولی در تشویق تیم ما خیلی تاثیر داشتن !! بنده خدا خیلی ایران رو تشویق کرد ! ولی با این همه وقتی کره گل میزد میپرید هوا و قربون تیمش میرفت !!!

چهره ایشون از جلو !!!

به هر حال ما کمال تشکر را از ایشون و دوستاش داریم !

~~~~~~~~~~~~~~~~

و شهادت حضرت علی (ع) را به تمام شما دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم !

~~~~~~~~~~~~~~~~

تا بعد .............................................





ویرایش شده در تاریخ سه شنبه 3 آبان 1384 و ساعت 01:10 ب.ظ

10:10 ق.ظ<-شنبه 30 مهر 1384<-شنبه 30 مهر 1384

 

هوووم ... سلام ٬ خوبید ؟ خوشید ؟ سلامتید ؟!

اول اینکه مرسی از نظراتتون و یکی از دوستان گفته بود که قالب رو عوض کنیم . راستش من تو فکرش هستم و به زودی این کارو میکنم . حالا شما این رو بخونید .....

وزارت ارشاد در مقابله با یاهو میسنجر برای خواهران

خواهران عزیز در صورتی که از نرم افزار فاسد یاهو مسنجر استفاده می کنید حتما با این صحنه زشت آشنا هستید،بله این در خواست بی شرمانه ای است که بدون در نظر گرفتن شرعیات برای شما فرستاده می شود

خوشبختانه شرکت سارک تولید کننده نرم افزار های امنیتی با نام معروف نورتون در راستای استحکام پیوند های دینی با همکاری بخش آی تی جهاد سازندگی دست به ابتکار جدیدی زده که قابل ستایش است.بله هم اکنون شماقسمت هایی از پیش نمایش نرم افزار نورتون آنتی بوی(پسر) را مشاهده می فرمائید

این نرم افزار که در نوع خود بی نظیر است بر روی یاهو مسنجر شما نصب شده و در هنگام دریافت کردن پیغام به آنالیز آن می پردازد
در صورتی که پیغام دهنده پسربوده و در لیست شما موجود نباشد از بر قراری ارتباط جلوگیری خواهد شد
بانک اطلاعاتی این نرم افزار به صورت خود کار به مرکز امر به معروف و نهی از منکر منطقه متصل شده و نرم افزار را به روز می کند

از قابلیت های مهم این نرم افزار انعطاف پذیری آن است که در قسمت پائین به برخی از آنان اشاره می شود

در تصویر بالا شما تنظیمات مربوط به سیستم نامحرم یاب خود کار را مشاهده می فرمائید.برنامه این امکان را برای خواهران عزیز فراهم می آورد تا در صورت یافت شدن نامحرم به صورت خودکار صیغه محرمیت توسط نرم افزار جاری شود و آی دی مورد نظر به لیست دوستان اضافه گردد

در قسمت بالا طبق تنظیمات پس از یافتن نامحرم صیغه جاری شده و سوال "آیا وکیلم؟" از کاربر پرسیده می شود
این نرم افزار که تا سال آینده قابل بهره برداری خواهد بود یکی دیگر از مشت های محکمیست که به دهان آمریکا کوبیده می شود .

~~~~

خب .... تا بعد ................................ .





ویرایش شده در تاریخ - و ساعت -

Designers
LostLord+Alireza Asgari

#FFFFFF